تبليغاتX
ليد
 
خط اول
 
   نزني ميخوري 
    اين يك اصطلاح عاميانه و رايج ميان شهروندان شهرهاي بزرگ است كه اتفاقاً تعدادي هم به آن اعتقاد راسخ دارند و به نوعي از آن تبعيت مي كنند. باور اين كه «اگر در هر كاري شاخ و شانه نكشي، موفق نخواهي شد» مدت هاست كه با ذهن و فكر برخي افراد عجين شده و براي نقض آن هم به سال ها زمان نياز است.
    با اين حال براي بسياري از ما اين سؤال مطرح مي شود كه آيا براي اين كه از ديگران «نخوريم» بايد «بزنيم» خيلي به صرفه است كه بعضي ها براي اين كه يك ساعت از وقت خود را در صف طويل تاكسي هدر ندهند، با يك داد و بيداد ساختگي و شايد هم با هل دادن ديگران، زودتر سوار تاكسي شوند!شما تصور كنيد شهري را كه همه شهروندان آن، اين شعار را الگوي زندگي خود قرار داده اند! به طور حتم قدم زدن در اين شهر وحشتناك و غيرقابل تحمل است و به كابوسي باورنكردني تبديل مي شود.در اين شهر، همه افراد مدام در حال داد و بيداد كردن هستند و هر كس در تلاش است صداي خود را از ديگري بلندتر كند، هيچ كس مسئول كاري كه انجام داده، نيست و همه كار اشتباه خود را به گردن ديگري مي اندازند. در يك كلام هركس كلاهش را گرفته تا آن را باد نبرد!در چنين شهري كافي است در كوچه و خيابان، مغازه، محل كار، هنگام رانندگي، خريد يا هر كار ديگري، فقط كمي با شخصيت رفتار كنيد. 
      
ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 12:20  توسط حميده اميني فرد  | 
 

 

"ازاده ماندن" به ازادی نیست به اسارت است

لحظاتی که جسمت در بند است

نگاهت به فراروی پنجره ای "باز" مانده است

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 17:6  توسط حميده اميني فرد  | 
 

نگاه كن كه چه ساده رد شدم از كنار تو

و تو حتي نفهميدي كه چگونه "رد "شدم

و من مي گويم آسان بود ،اما نه به اندازه "يك "قدم

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 11:46  توسط حميده اميني فرد  | 
 

گلو درد مزمن

نوشتن براي بيشتر ما سخت است، اما براي كسي كه كارش نوشتن است ،سخت تر از "حرف 

زدن" ، كاري نيست و اين بدترين درد دنياست ، دردي كه علاجش  "گفتن" است و دارويي ندارد

جز به زبان گشودن ...

و سخت همين است كه گلويت پر از چرك" نگفتن ها" باشد  و زبانت ناتوان از "گفتني ها" ...

و اين بهترين دليل براي نوشتن حرفهايي است كه جايي براي گفتنشان نيست،

حرفهايي كه مثل" خوره" به جانت افتاده است و تا" بالا نياوري" رهايت نمي كند 

  نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 9:51  توسط حميده اميني فرد  | 
 

خط اول آغاز شد

به سادگي نوشیدن یک لیوان آب

وبه سختي قورت دادن يك قاچ هندوانه كال

هركس به قدر  "خود" نوش جان كند!

  نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 11:7  توسط حميده اميني فرد  | 
 

 

به زودي در اين محل وبلاگ حميده اميني فرد نصب مي شود.

  نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 17:54  توسط حميده اميني فرد  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM