خط اول |
"ازاده ماندن" به ازادی نیست به اسارت است
لحظاتی که جسمت در بند است
نگاهت به فراروی پنجره ای "باز" مانده است
نگاه كن كه چه ساده رد شدم از كنار تو
و تو حتي نفهميدي كه چگونه "رد "شدم
و من مي گويم آسان بود ،اما نه به اندازه "يك "قدم
گلو درد مزمن
نوشتن براي بيشتر ما سخت است، اما براي كسي كه كارش نوشتن است ،سخت تر از "حرف
زدن" ، كاري نيست و اين بدترين درد دنياست ، دردي كه علاجش "گفتن" است و دارويي ندارد
جز به زبان گشودن ...
و سخت همين است كه گلويت پر از چرك" نگفتن ها" باشد و زبانت ناتوان از "گفتني ها" ...
و اين بهترين دليل براي نوشتن حرفهايي است كه جايي براي گفتنشان نيست،
حرفهايي كه مثل" خوره" به جانت افتاده است و تا" بالا نياوري" رهايت نمي كند
خط اول آغاز شد
به سادگي نوشیدن یک لیوان آب
وبه سختي قورت دادن يك قاچ هندوانه كال
هركس به قدر "خود" نوش جان كند!
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|